
و اما احمدي نژاد ... از کجا بايد آغاز کنم . بگذاريد اوَل از فرياد هاي ابوذر گونه اش سخن بگويم ، از فرياد هايش که به ما جان بخشيد ، درست آنزمان که دست هاي « نامريي » آدام اسميت تن مَان را رنجور و روح مان را آلوده ساخته بود و يا وقتي که گرد و غبار « دولت رفاه » جان مينارد ، بر روح نهج البلاغه سايه افکنده بود و يا آن روز که عاشورا در کوچه هاي تعديل گم شده بود و يا وقتي آنتوني گيديز از ديوار بي اعتمادي بالا رفته و جنگ ، « فقر و غنا » را نشانه رفته بود . او آمد و با آمدنش ، کام سرمايه هاي نظام ! را تلخ ساخت عجيب و با شجاعتي وصف ناپذير ، نسخه هاي نخ نما شده تعديل و جامعه مشام آزار مدني سيد خندان را به زباله دان تاريخ افکند .
او آمد و با آمدنش ، به جنگ رئيس جمهور اسبقي رفت که روزگاري بنا داشت : « با ياري عطاالله مهاجراني ( بقول آقاي شريعتمداري شما بخوانيد بهاالله مهاجراني ) و عبدالله نوري و حتي آيت الله ! طاهري مي خواستند ، رياست جمهوري هاشمي را تمديد نمايند و حتي عده اي پا را فراتر گذاشتند و طرح رياست جمهوري مادام العمر را براي هاشمي در نظر داشتند » ( محتشمي پور ، ماهنامه پيام امروز ، ش 36 ، ص 8 ) اما او آمد و فرزندان روح الله ، او را از ديوارهاي وزارت کشور سيد خندان بالا کشيدند و « چار تکبير زدند بر هر چه که بود » .
او آمد و با آمدنش ، استوانه هاي نظام در يافتند که ديگر نمي شود با دلار هاي نفت ، اداي پادشاهان انگلستان را در آورد و جامه لرد هاي انگليس بر تن آقازادگان گشاد شد . جويبارهاي آحزاب خشکيد ، ماهواره هاي اميد ، آسمان خدا را در نورديد ، غرش موشک هايش ، خواب را از چشمان اعراب بي درد ربود . او « بر شمشيرها صبر کرد و بر زنجير ها هرگز » و آنگاه که با جرئت ، با شهامت به جنگ اژدهاي هفت سر رفت ، شقايق ها در چهره ولي خدا شکوفا شد . او « هدفمند کردن اقتصاد » کشور را از هفت خان رستم عبور داد تا « حوض ماهيان سرزمين اش پر از آب شود » و اين يعني ستاندن چاه هاي نفت از دستان ، زر و زور و تزوير .
او آمد و ...
بعضي از دوستان مي گويند ، ما « او » را چون بت مي پرستيم ، اما انصاف داشته باشيد . اين شمائيد که او را بت مي پنداريد ، اين شمائيد که تصور مي کنيد او فرشته خداست و عاري از هر گونه خطا ، اين شمائيد که فکر مي کنيد او مسيح است و پسر خدا و تا مي بينيد مگسي در کنار گوشش « وز وز » مي کند و يا بر چهره اش نشسته است ، آشفته مي شويد و سنگي برداشته و دوستي خاله خرسه را در « بالاترين » به نمايش مي گذاريد .
ما او را دوست خواهيم داشت ، حتي اگر مشایی در کنار گوشش باشد .









.gif)























