سيد حامد حجت: رسانه ملی به عنوان یکی از تاثیرگذارترین اعضای نظام رسانه ای کشور، همواره مورد توجه مردم
و مسئولان قرار گرفته و در این مسیر انتقادهای فراوانی به نحوه عملکرد این رسانه صورت گرفته است، بعد از انتخابات و ظهور حوادث مربوط به آن، عده ای رسانه ملی را مقصر دانستند که فضای جامعه پیش از برگزاری انتخابات را ملتهب کرد و عده ديگر نيز برعكس حتي معتقد بودند چنانچه همان رويكرد در رسانه ملي ادامه مييافت، آسيبها به حداقل ميرسيد.
تأكيد رهبر انقلاب بر ضرورت آشكار شدن نشانههاي تحول در صداوسيما ظرف يكسال اينده نكته مهمي بود كه نبايد در گيرودار مسايل روز به فراموشي سپرده شود و بايد با انعكاس انتقادات و راهكارها به اين تحول كمك كرد، اگرچه انتقادات طعمي گزنده داشته باشند.
به همین منظور در خصوص نقش و عملکرد رسانه ملی با دكتر ابراهیم فیاض عضو هيئت علمي و استاد مردم شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران به گفتگو نشستیم:
-
من صداوسیما را نسبت به جامعه خودمان بی ربط می دانم و معتقدم یک چیز عارضی بر جامعه ما و وارداتی است به این ترتیب که از دوره شاه اینگونه بوده و به نوعی تحمیلی بوده است، لذا از همان زمان یا چپ ها وارد صداوسیما شدند یا شاهیها، که بعضا جنگی هم بین این دو گروه وجود داشته است.
با پیروزی فرح در دربار و عقب نشینی مادر شاه و اشرف عملا صدا وسیمایی ها چپ شدند، مثل قطبی و مجید تهرانی و بعد از انقلاب هم همین رویه ادامه داشته است فقط تصوف فعال تر شد.
صداوسیما امروز دارای سه گفتمان مسلط است، یکی چپ های مارکسیستی است که تمام سیاه نمایی ها و فیلم های سیاه از اینهاست و من نام آن را دارالمجانین می نامم و واقعا برخي از این سریالها جنون پرور است.
دومین گفتمان که به نوعی می خواهد در مقابل این رئالیسم سیاه نما آرمانگرایی را به نمایش بگذارد، تصوف یا صوفیه است که قهرمان، یک صوفی با گیس های بلند است و در بیشتر فیلم ها نیز شاهد آن هستیم؛ این تصوف دارای یک انفعال شدید است، در واقع این صوفی بازی که در فیلم های هندی هم زیاد به کار می آید در صداوسیمای ما هم وجود
و سوم هم گفتمان فرهنگ پاپ است که در فیلمهای مبتذل و تبلیغات تجلی یافته است، نگاه اسلامي هم جایی ندارد، متاسفانه برنامه های مذهبی هم ضد مذهب است و به عنوان مثال برنامه های مربوط به عید غدیر و قربان و از این قبیل ایام مذهبی شاهد این مدعا است، اینها پردازش صداوسیمایی است نه اسلام، آنقدر نورپردازی و مجری و خواننده و... زننده است که نمی توان به یاد اسلام افتاد.
اسلام به معنای انفعال نیست ولی شاهدیم که فلان روحانی را نشان می دهند در حالی که دوربین روی صورتش زوم است بدون اینکه هیچ تحرکی داشته باشد، همه اینها را صداوسیما باید بفهمد و بداند ولی متاسفانه اینگونه نیست، ما نباید فقط به موضوع اهمیت بدهیم، اینکه تحرک باید در همان روحانی هم وجود داشته باشد، به موضوع اهمیت می دهد و گرنه همان صدا کافی بود، در صورتی که سیما هم جزيی از این رسانه است، صداوسيما علیرغم نام آن گاهي یا صدا است و یا سیما، در حالی که این دو باید کنار هم قرار گیرد.
یا اینکه برای سخنرانی فلان روحانی لوکیشنی انتخاب می شود که واقعا خنده دار است، من در صداوسیما نیستم و کاره ای هم نیستم؛ اگر به من بگویند سیاستگزاری کن، آن موقع خیلی چیزها متفاوت می شود. عمو پورنگ ادعای فلان جوکر انگلیسی را در می آورد، به نام اینکه بچه ها را می خنداند، بعد همان عمو پورنگ را در یک لوکیشنی که مقامات کشور در آنجا سخنرانی می کنند، قرار می دهند، من نمی توانم اینها را برای خودم هضم کنم؛ متاسفانه از طرفی هم شاهدیم که جریانهای سیاسی در این رسانه نفوذ بسیاری پیدا کرده اند ما یک قدم بیشتر عقب بگذاریم، مسئولان رسانه ملی همه چیز را از دست خواهند داد.
-
خیر، صداوسیما نیاز به دانش دارد، کلا باید اذعان داشت که شعور در رسانه ملی ما وجود ندارد یعنی کسانی که آنجا هستند آماتورند، خود آقای ضرغامی هم سررشته ای در این زمینه ندارد و نه فقط وي، بلکه ساير مديران، برای همین هم نمی توان حرف از اسلامی و غیر اسلامی زد.
-
قابلیت فهم سیاستگذاری از سوی سیاستگذارانی که می توانند به این رسانه کمک کنند، وجود ندارد و مدیران صداوسیما به این سمت نمی روند؛ ما نمی توانیم یک سنگ سیاه را طلا بنامیم و خودمان را گول بزنیم چرا که این سنگ اصلا قابلیت طلا شدن ندارد.
توجه کنید اکثر سریالهای تلویزیون قابل دیدن نیست، ماه رمضان چه دیدیم؟ غیر از چند فیلم جوکری چیز دیگری مشاهده کردیم، این سوال هست که چرا فقط جوک بازی می کنند؟
سیاه نمایی، ابتذال و آرمانگرایی بی محتوا نتیجه صداوسیمای ما شده است، و این با تغییر مدیريتها اگر چه ممکن است بهتر شود ولی چندان تغییری ایجاد نمی کند، چرا که همانگونه که عرض کردم شعور این کار در صداوسیما وجود ندارد.
-
من اصلا معتقدم که این رسانه نیست، بلکه پول هنگفت است که صرف خرید دوربین های آخرین مدل و تقلید لوکیشن های جدید از تلویزیون غرب می شود.
-
خیر فرقی ندارد بحث بر سر سواد و علم این کار است که وجود ندارد.
-
نه اصلا ما رشته دانشگاهی مرتبط با صداوسیما نداریم و اگر بگویم هیچ چیزی در این زمینه نداریم، گزافه نگفته ام.
-
بله، مثلا بیبیسی
-
خیر، ارتبطات با رسانه دو چیز متفاوت است، بعد رسانه هم چند نوع است که صداوسیما هم یک رسانه است، در کدام رشته صداوسیما شناخته می شود؟ در ایران کتابهای زیادی در این زمینه هست ولی هیچ نتیجه ای نیست.
-
اشاره و توصیه زیاد کردیم، تز تبادل رسانه ای که دوبار گفته اند بفرست را فرستادم که در آخر رد شد، در همین زمینه است ولی مدیران صداوسیما اصلا نمی فهمند که تبادل رسانه ای چیست.
من بارها گفته ام که بیایید مناظره بگذارید تا ببینیم شما چه می گویید و کار از کجا ایراد دارد، آنجا یک ناندانی است که عده ای می خورند و این عده که می خورند، با هم زد و بند دارند لذا اگر كسي از خارج مجموعهاشان وارد شود، قلمش را خرد می کنند.
برنامه های علمی را نصف شب، بعد از ساعت 12 شب پخش می کنند، آن هم برای اینکه از ساعت 12 تا سحر رسانه ملی بی برنامه نماند، یکی از دوستان تهیه کننده ميگفت برنامه اش در حال پخش بود که از صداوسیما با او تماس گرفتند 300 هزار تومان به فلان حساب بریز وگرنه برنامه ات خراب خواهد شد، این دوست ما می گفت همان لحظه دیدم برنامه قطع و وصل می شود.
بروید تحقیق کنید که فلان آقا، آنتن را به پسر فلان آقازاده داده تا این آقازاده 25 ساله مطرح شود، کم کم این پولهایی که خورده می شود، فساد می آورد، پشت صحنه برخي فیلم ها و سریالها و برنامه های مختلف از فساد کم نیست و لذا شاهدیم که سریال خوبی در نمی آید، یک سریال یوسف پیامبر(ص) در می آید، البته معتقدم که یوسف پیامبر سريال خوبی بود و در عین حال نباید از این نکته غافل شد که داستان رمانتیک و عشقی این فیلم هم در جذب مخاطب بی تاثیر نبوده است، بالاخره مثال یوسف و زلیخا از قدیم مثالی برای موضوعات عشقی بوده است.
متاسفانه فیلم هایی با هزینه های سنگین میلیاردی ساخته می شود مثل چهل سرباز که تحریف تاریخ است، بعد محقق به یک درصد همان مبلغ نیاز دارد تا کتاب های علمی مورد نیاز را تامین کند اما نمی تواند، در صورتی که کل کتابهای علمی اگر خریداری و ترجمه شود حدود دو میلیارد خواهد شد، آن هم یک بار برای همیشه.
به آقای ضرغامی هم این مطلب را گفتم که من تلویزیون را نگاه ميکنم، ماهواره هم وقت نگاه کردن ندارم، الان خانواده ها یا به سمت ماهواره رفته اند یا حاضرند هزینه کنند و از فروشگاههای فرهنگی فیلم کرایه یا خریداری کنند، در واقع در آن فیلم ها هم چیزی وجود ندارد ولی طرف اگر بخواهد بخندد، فیلمی می بیند که بیشتر خنده دار باشد.
سینما ها هم که به جای فرهنگ محل فساد شده، و کارتون های بچه ها هم که تماما غربی شده چرا که هیچ جذابیتی در کارتون های ایرانی وجود ندارد، تنها چیزی که می توان از این رسانه گرفت، یک مختصر اخبار است که آن را هم در روزنامه ها می توان يافت؛ از این رو حداقل در مورد بنده اینگونه است که ترجیح می دهم تنها مطالعه کنم.
-
مدیر می تواند حرکتی در تهیه علم این کار انجام دهد، یک عده مدیر بی تخصص در بالای این رسانه قرار گرفته اند که هیچ تولیدی ندارند، درخواست ما از آقای ضرغامی این است که یک تعریف درست از تلویزیون بکنند، یعنی خود رئیس رسانه ملی نمی تواند یک تعریف جامع ارائه دهد بعد همین مدیر باید علم این کار را وارد کند.
غیر از این اصلا اگر علم و افراد علمی هم وجود داشته باشند، از آنها استفاده نمی شود، بالاخره اگر قرار است علمی هم در این زمینه تعریف کنیم، باید متخصصین، آن را ایجاد کنند.
حدود 80 نفر دکتری، از همین دانشگاه امام صادق(ع) تخصص گرفته اند، هیچ کدام نتوانستند وارد حلقه های مدیریتی صداوسیما شوند، این همه نیروی ارتباطات داریم ولی نتوانستند به حوزه کارمندی صداوسیما وارد شوند.
در همین صداوسیما بی شخصیتی هم ترویج می شود، چندی پیش آقای قالیباف هر چه دلش خواست گفت و رسانه ملی هم چون فلانی مدیر یا رئیس رده بالای کشور است آن را پخش می کند، باید به این روند تاسف خورد.
-
راهکارها را ما دادیم ولی هیچ گاه مدیران رسانه ملی نخواستند که استفاده کنند، اول باید رادیو تلویزیون را شناخت، بعد راهکار داد، رادیو از ابتدا که آمد، چون شناخت نبود، به یک رادیو لوده تبدیل شد، از همان دوره رضاشاهی تا امروز همین بوده است، خیلی چیزها در کشور ما ضد خودش است، مثلا بسیاری از استادان دانشگاه ما که یا بازنشسته شده اند یا در آرزوی بازنشستگی هستند و می گویند زودتر این دوره استادی تمام شود تا ما به کارهایمان برسیم، این خود ضد دانش است، مگر یک استاد چه کاری به غیر از علم دارد، البته این مشکل از یک جا نیست، این بروکراسی پیچیده هم دلیل آن است، یک استادی بخواهد ارتقا بگیرد، باید از صد جا نامه و امضا بگیرد، لذا استادان ما به خارج از کشور می روند، یعنی دو راه بیشتر ندارند یا به خارج بروند و نوکری کنند و یا در داخل با دست خالي تولید علم کنند.
این وضعیت دانشگاه های ما بود. از آن طرف وضعیت حوزه های علیمه بدتر که با انفعال همراه است، در صورتی که حوزه علیمه باید فعال باشد، تا بتواند تولیداتش رابه جامعه تزریق کند ولی شاهدیم که حوزه ها دچار انفعال شده و از جامعه فاصله گرفته اند، و هیچ پیوندی هم بین حوزه و دانشگاه وجود ندارد.
رسانه ملی ما خیلی از چیزهای جدیدی را که در غرب به نمایش در می آید برای مردم ما هم به نمایش می گذارد، ولی تفاوت در این است که این واردات نه با برنامه ریزی، فکر و هدف بلکه صرفا به دلیل وجود پول است که این کار انجام می گیرد، لذا وقتی کالایی وارد می شود فرهنگ آن به جامعه نمی آید، صبح تا شب فوتبال پخش می شود و هر روز هم بر اخلاق در فوتبال تاکید می شود ولی کو؟ آیا تماشاگران ما اخلاق را رعایت می کنند؟
شما قرمه سبزی در ایران تولید می کنید و خوردنش را هم بلد هستند، درحقیقت زنان ایرانی این قورمه سبزی را با تحلیل می پزند، یعنی اینکه می دانند گیشنیز چه قدر باشد، اگر زیاد باشد، تلخ می شود اگر کم باشد، آن بوی مطبوع را از دست می دهد لذا با تحلیل همین قرمه سبزی ساده درست می شود، ولی در مسایل کلان هم آیا اینگونه است؟
تنها چیزی که وجود دارد نامی از رسانه ملی است، یک جایی برای تولید ثروت شده است، المستقبل لبنان را نگاه کنید که در یک ساختمان دو طبقه با سالانه 30 تا 40 میلیون دلار اداره می شود، ولی صداوسیمای ما چه؟ بیش از 12هزار نیرو در رسانه ملی فعال
صداوسیما کار می خواهد، رسانه خود یک دانش است، دانش خود بازتولید دانش و پردازش می کند، چیزی که امام فرمودند صداوسیما دانشگاه عمومی است، حال چه چیزی در این دانشگاه به مردم داده شده، دانشگاه اول استاد می خواهد، فقط ساختمان نیست، اما به واقع آیا استادی در صداوسیما به مردم آموزش می دهند؟ یک سری فیلم را پول می دهند و وارد می کنند و هر فرهنگی را هم که با این فیلم وارد شود، به خورد مردم می دهند، فرهنگ خرواری.
بحث رادیو هم کم اهميت نیست، چه کسانی دراین نهاد کار می کنند، فامیل فلانی، چه تخصصی دارد؟ هیچی؛ همین آقای لاریجانی رئیس مجلس، در دوره ریاست خود بر صداوسیما قصد داشت با حوزه در اداره رسانه ملی تعامل داشته باشد، هر چند که فایده ای نداشت، ولی آقاي ضرغامی همین را هم از بین برد، آقای ضرغامی قصد داشت مرکز پژوهشهای اسلامی و دانشکده صداوسیمای قم را تعطیل کند که دعوا شد.
-
بله، اما باید توجه داشت که سالهای سال بی توجه به این موضوع بودیم؛ بنده سال 1373 که علی لاریجانی با حکم مقام معظم رهبری روی کار آمد، مسئول علمی سمیناری بودم که پیرامون سخنان رهبر معظم انقلاب برگزار شد. حدود 15 سال از آن زمان می گذرد و علیرغم اینکه سالها از این موضوع می گذرد، هنوز کتابی که پیرامون آن سمینار نگاشته شد، به چاپ نرسیده است، این یک کتاب 700 صحفه بود که از مقالات و تحقیقات جمع آوری کردیم که بتوانیم سخنان رهبری را تبدیل به نقشه راه کنیم، نام این سمینار هم
در این سمینار از هر نوع قشری دعوت شد، آقای جوادی آملی سخنرانی کرد، موسیقی دانها، فیلسوف ها، زبان شناسان، جامعه شناسان و غیره که همه سخنرانی ها و مقالات اینها را به صورت یک کتاب در آوردیم که هنوز که هنوز است به چاپ نرسیده است.
-
چون از آن سمینار و کتاب مرتبط با آن شاخص در می آمد که برخی جریانها این نکته را متوجه شدند و نگذاشتند کتاب به چاپ برسد.
-
صداوسیما در آن ایام بهصورت بدون مواجب در خدمت بیبیسی درآمد، از نظر من صداوسیما در افزایش اغتشاشات بی تقصیر نبود و علیرغم اینکه آن طرفی ها از این رسانه انتقاد می کنند که به ما فضا نمی دهد من می گویم اینگونه نیست، انتقاداتی که ما داریم بسیار بیشتر از آن جریان است، صداوسیما از دو ماه قبل از انتخابات برنامه هایی ساخت که فضای سیاسی کشور را ملتهب کرد، و با تریبون آزادها و غیره مردم را تهییج کردند، لذا هیجانات کاذب به اوج خود رسید.
-
روز 16 آذر بنده دانشگاه تهران کلاس داشتم، رفتم سر کلاس دیدم هیچ کس حاضر نیست، با خودم گفتم بنده چقدر احمق تشریف دارم که وقت می گذارم تا برای این جماعت تدریس کنم، مگر یک استاد چند دوره می تواند لیسانس و فوق لیسانس و دکترا تدریس کند، با تمام هیجان استاد مطالعه
کدام دانشجو و کدام دانشگاه، روز دانشجو یعنی روز علم و احترام به این موضوع، من نمی فهمم که این مسخره بازی ها چه معنایی می تواند داشته باشد، یک مشت بیکار مثل انجمن اسلامی می ریزند بیرون که مملکت را به اصطلاح خودشان ناامن کنند، بعد اسم دانشگاه را هم می گذارند جایی برای علم و فکر، تنها چیزی که دردانشگاههای ما یافت نمی شود، همین علم است، همین می شود که صداوسیمای ما چیزی برای عرضه ندارد چون نیروی انسانی متخصص ندارد، کشور را کردند "درود و مرگ" بر افراد. هر کس به تنگ آید به جفنگ آید، زمانی که انسان حرف کم می آورد به فحاشی می افتد، و زمانی هم که در فحاشی هم کم می آورند به حمله و زد و خورد روی می آورند.
-
راه چاره این است که پلیس با تمام اقتدار اینها را جمع کند، مثل همه جای دنیا که اینگونه است. در همه دنیا هم همین گونه است، نگاه نکنید به این خزعبلاتی که این به اصطلاح جنبش بیان می کند که دموکراسی و آزادی بیان و این گونه حرفها، بروید ببینید همان کشورهایی که دم از این مسایل می زنند در کوچکترین تهدیدی پلیس با تمام اقتدار وارد میدان می شود.
-
شما ببینید که چهار تا روزنامه نگار که قبلا در همین کشور کار می کردند با پول آمریکا و انگلیس بی بی سی فارسی راه انداخته اند و هر روز هم به نوعی با جمهوری اسلامی ایران بازی می کنند.
به تازگی یک بخش خبری با صرف کلی مبلغ درست کردند که در شبکه یک پخش می شود، که از نظر من چقدر بی شخصیت، و عقب مانده است، یک کار کاملا تقلیدی، واقعا یک حرکاتی که مشمئز کننده است، فلان مجری این دستها را باز می کند بعد با این دستان باز به بینندگان سلام می کند، انگار شو بازی می کند.
خوب این حرکات خنده دار واقعا فاقد شخصیت است، فقط این نوع کارها را از رسانه های غربی یاد گرفته اند، مگر قرار است ما تقلیدی عمل کنیم، یا برخی مجری ها و کارشناسان که اینقدر چاق هستند که نمی توانند تکان بخورند، بعد دوربین زوم می شود روی یک موجود بی تحرک، یا مثلا فلان کارشناس دارد بحث کارشناسی می کند، بعد دوربین آسمان را نشان می دهد، خوب واقعا این کارها خنده دار است. الان داریم به جایی می رسیم که می خواهیم راه رفتن آنها را یاد بگیریم درحالی که راه رفتن خودمان هم یادمان رفته است. زمان شاه، وقتی قطبی روی کار بود یک کتاب نوشته شد در سال 1356 بروید ببینید چه کردند. خوب اگر قرار بود تقلید کنیم همان روندی که در صداوسیما قبل انقلاب بود را ادامه می دادیم.
در همان دوره آقای لاریجانی انتهای سمینار بنده بعلاوه یک سری از دوستان رفتیم دیدن آقای لاریجانی، به عنوان مسئول علمی سمینار دو نکته را به آقای لاریجانی گفتم یک اینکه هرچه اینجا هست مهم نیست آنچه اهمیت دارد نتیجه و آخرکار است، دوم اینکه گفتم آقای لاریجانی دیگران با این آنتن بازی کردند شما دیگر بازی نکنید که یادم هست همه در آن جلسه خندیدند.
-
هیچ کدام، آقای لاریجانی البته یک مقدار بهتر بود اقلا یک فکر فلسفی را نمایش می داد البته فقط نمایش می داد چیزی به عمل نمی رسید، اما آقای ضرغامی نتوانسته است از عهده صداوسیما بر آید.
-
بله وقتی می گویم علم این کار را در ایران نداریم محدود به صداوسیما نیست، بلکه همه رسانه های ما را در بر می گیرد، روزنامه ها هم تعطیل هستند، یک روزنامه اطلاعات بود که بنده از آن استفاده می کردم، که الان آن هم به روزگار مرگ خود رسیده است، شده تریبون فلان رئیس، آن هم چند خبر می گذاشت که به درد من می خورد و می توانستم به واسطه آنها تحلیل کنم، باقی روزنامه ها هم که فحاشی است.
-
بنده تئوری دادم آن هم نه امروز، بلکه 10-15 سال پیش، امروز هم که دیگر ما پیر شدیم، و ترجیح می دهم به مطالعات خودم بپردازم، البته شاید نسل آینده یک کار بنیادین آن هم شاید انجام بدهد، مثل کاری که من در کتاب اخیرم کردم، که به صورت خیلی مختصر مطالبی را بیان کردم، و نوشتم که محققان و دانشجویان باید بیایند روی این موضوع کتاب کار کنند.
-
بله، این را اینجا می گویم چون کتاب هم به نظام رسانه ای ما مربوط می شود؛ واقعا متاسفم برای آن معاون وزیری که تنها 1000 نسخه از روی این کتاب چاپ کرد، البته به آقای احمدی نژاد هم گفتم، تازه پولم را هم به زور از وزیر ارشاد وقت گرفتم تا بتوانم بدهی هایم را بدهم، در صورتی که الان حدود 10 هزار نامه رسیده که متقاضی کتاب هستند ولی هنوز تجدید چاپ هم نشده است.
-
توجه داشته باشید که رسانه یک فناوری است و این فناوری از سخت افزار و نرم افزار تشکیل شده است و چون این فناوری از نوع ارتباطی است، بسیار تابع فرهنگ است، در حقیقت فرهنگ نرم افزار زندگی و وسیله پویایی فرهنگ نیز ارتباط است، وظیفه رسانه پویا کردن فرهنگ است. من در کتاب خودم به نظام رسانه ای اشاره کرده ام، در آنجا گفتم که این نظام دارای یک مغزی است به نام کتاب، در حقیقت کتاب رسانه نخبگان است، این نظام دو دست به نام مطبوعات و سینما دارد و دو پا به نام رادیو و تلویزیون، از این رو مشخص می شود که صداوسیما یا همان رسانه ملی راهبر نظام رسانه ای ما هستند و اگر این راهبر و وسیله حرکت فلج شود، حتی اگر مغز هم فرمان حرکت دهد، دیگر نمی تواند حرکت کند. امروز همین وضعیت در رسانه ملی ما وجود دارد.
از طرفی این موضوع را هم باید اضافه کرد که جنگ رسانه ای در ایران، بین رسانه های مغزی و دستی، علیه رسانه های پایی صورت گرفته است که جدایی نخبگان، مردم و حکومت را شکل داده که تاکنون نیز ادامه دارد و سبب انحطاط فرهنگی ایران شده است، اما هیچ کس به این موضوعات توجه نمی کند.
بنده به جز زمانهایی که برای خواب و غذا خوردن صرف می کنم، بقیه را یا فکر می کنم یا کتاب می خوانم، انسان باید از زندگی خود نهایت استفاده را بکند، من در طول عمرم هفت دوره لیسانس، سیزده دوره فوق لیسانس تدریس و به این ترتیب عمرم به پایان می رسد، البته همه این دوره ها هم به شرط حیات است، وگرنه شاید همین فردا آدم از دنیا رفت. عمر انسان مثل باد می
بگذارید در رابطه با مدیریت به فوتبال اشاره ای کنم، من اصلا طرفدار تیم های پرسپولیس و استقلال نیستم اما هرجایی که امیر قلعه نوعی برود، طرفدارش می شوم.
-
چون مدیر است و کار می کند، یک تیم را از انتهای جدول قهرمان می کند، حالا با هر ابزاری که فکر کنید، کاری به چگونه مدیریت کردنش ندارم، بلکه به فکر مدیریتی وی اشاره دارم. سال گذشته استقلال را قهرمان کرد، امسال هم سپاهان را به بالا برده است، از شخصیت قلعه نوعی خوشم می آید بدون اینکه حتی یکبار با وی ملاقات كرده باشم. با علی دایی هم در فرودگاه اردبیل ملاقاتی داشتم ولی به محض اینکه چند سوال از وی پرسیدم به انفعال افتاد، البته همه اینها دلیل دارد، چون کسی نبوده که کمک اینها کند، اینها علف های خودرویی هستند که اسم حرفه ای روی خود می گذارند.
-
البته عذر می خواهم که اینگونه صحبت می کنم، اما جز نام "مزخرف" اسم دیگری نمی توانم روی آن بگذارم. -
ببینید بنده خودم در مجله "پگاه" حوزه مطلب می دهم، و در آنجا همه اینها را گفته ام، دیگر نیازی نیست تکرار کنم، در خصوص حوزه، فرمول اصولگرایی و غیره مطالبی را عرض کرده ام. من یک پیش بینی قبل از حمله آمریکا به عراق داشتم، که نام آن را پیش بینی دایناسوری گذاشتم، این تحلیل مربوط به هفت یا هشت سال پیش است، کلیت تحلیل هم این بود که آمریکا همچون دایناسورها هیکل بزرگی دارد اما از عقل کوچکی بهره می برد، حالا برخی از این آقایان که ادعای تحلیل دارند، دائما سنگ آمریکا را به سینه می زدند امروز تازه به این نتیجه رسیده اند.
-
ببینید من نمی خواهم روی مصادیق بحث کنم، یک کلیتی را ارائه می دهم و بعد می توان از روی این کلیت، به نتایجی رسید، قبل از ورود اسلام به ایران، ساختار پادشاهی با معرفت هماهنگ بود، بعد که اسلام وارد ایران شد، معرفت تغییر پیدا کرد اما ساختار همچنان پادشاهی بود لذا بعد از انقلاب ساختار نیز با معرفت تاحدودی هماهنگ شد، یعنی ساختار ما هم مطابق معرفت اسلام شد، اما در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی این هماهنگی باز به هم ریخت. شما نگاه کنید هر برهه ای از تاریخ همین اتفاق افتاد، در ملی کردن صنعت نفت همین شد، در 15 خرداد هم همین اتفاق افتاد، در انقلاب اسلامی هم اگر امام نایستاده بود که همین می شد.
-
بله خیلی، این کارها را می توان تا حدودی در بخش خصوصی انجام داد، مردم بیایند این شبکه ها را راه اندازند، چون ایده دارند، البته باید عرضه این هم وجود داشته باشد که این را کنترل کنند.
یا مثلا در مورد دانشگاه هم همینطور، باید گذاشت بخش خصوصی دانشگاه تاسیس کند ولی کنترل کنند، ما همواره در بروکراسی گیر کرده ایم، مدرک من را باید معاون وزیر علوم امضا کند، خوب رئیس دانشگاه تهران امضا می کند کافی است، دیگر چه نیازی هست که همه مسئولان مربوط به دانشگاه پای یک مدرک را امضا کنند. الان هم که دیگر دانشگاهی وجود ندارد، دانشگاه ها تبدیل به باشگاه شده است.
-
همه اینها باهم مشکل دارند، دانشجو به استاد وصل است، استاد به ساختار وصل است و غیره.
-
بله این دور باطل از دوره ناصر الدین شاه وجود داشته است، این هم که از کجا شروع کنیم، همان بحث اول مرغ بود یا تخم مرغ است، لذا سیستم باید درست شود.
يكسري دانشجویان می آیند دانشگاه برای ارتباط با جنس مخالف، همانطور که قبلا هم اشاره کردم کسی که جوانی نکرده باشد روزی جوانی می کند، برای مثال فکر می کنید، عطاالله مهاجرانی چرا به این وضع کشیده شد، جدای از انحراف فکری اش چون دوران جوانی اش را در دوره ای که نباید انجام داد.
یک روز باهمين آقای مهاجرانی در سال 1373 صحبت می کردم، آن زمان معاون هاشمی رفسنجانی بود، به من گفت این چیزهایی که تو می گویی مربوط به عقل است که وجود ندارد، همین آقا شد مسئول فرهنگ کشور.
-
هر کسی یک تیپی است دیگر، بیشتر از آن نمی شود انتظار داشت، تمام توان آقای صفار همین بود، بعد هم باید بگویم که صفار خودش نیامد، بلکه آوردنش، حالا باید سوال کرد بعد از احمدی نژاد چه کسی خواهد آمد؟ قالیباف، لاریجانی؟
-
بدتر می شود که بهتر نمی شود، قالیباف احمدی نژاد تقلیل یافته است که از لحاظ اخلاقی هم با هم متفاوتند.
-
دولت احمدی نژاد در بین دولتهایی که تا بهحال آمده از همه بهتر بوده ولی دولت های ما، دولتهای مدیرکلی هستند، عملکرد خوبی داشته است، در کل باید بگویم من امیدی نسل فعلی ندارم.
-
بستگی به پاسخگویی به مطالبات آنها دارد.
-
گفتم، مطالبات امروز جنسی است، چون قدرت این مطالبه بالا است. وقتی آقای موسوی از فلان دختر بزک کرده استفاده می کند تا رای بیاورد، نشان می دهد که می خواهد جوانان را گول بزند.
الان ببینید دیگر که سمبل به اصطلاح حقوق بشر یعنی خانم شیرین عبادی تمام حرفش و فکر و ذکرش "همجنس بازی" است، این افراد اینگونه می خواهند به مطالبات جوانان پاسخ دهند، اکبر گنجی رفت آنطرف آب که بگوید همجنس بازی عین عدالت است، بعد اسم این را هم می گذارند آزادی و دموکراسی.
-
تولید تعطیل است، برای 22 بهمن دائما تکرار همان محصولاتی است که 20 سال قبل تولید شده است، در حوزه دفاع مقدس هم تعطیل است حتی نمی تواند یک صحنه واقعی از جبهه به نمایش بگذارد.
-
چون ارزان است، این فیلم ها پخش می شود.
-
شما فیلم های آمریکایی را هم نشان بدهید مردم می پسندند، هر چیزی که در فیلم های کره ای وجود دارد، بیشترش در فیلم های آمریکایی هم وجود دارد، خودمان را که نباید گول بزنیم، همه اینها هم به این دلیل است که خودمان تولید نداریم، همه اش کپی است.
به هرحال امیدوارم که فکری به حال وضعیت رسانه ملی شود و مدیران این رسانه سرخود را بالاتر بیاورند.رجا









.gif)























