چند آقازاده عصبانی می زدند قدم
ناراحت و عصبانی شده اند
در کل ببین چطور روانی شده اند
داد می زنند که حساب ما را بسته اند
قفل چرا بر در ویلا های ما زده اند؟
یک نفر بهائی هم در این جمع بود
مشغول خواند ورد و کتابی بود
آن طرف تر یک یهودی زاده
گفت با صدای بلند به آقازاده
ما باید ایران را ویران کنیم
چاره نداریم پس چکار کنیم ؟
حقه های ما چرا هیچ نگرفت
ملت ایران هم ما را تحویل نگرفت
یک دفعه سلطنت طلب بازی گوش
گفت نوبت با منه همه خموش
بمب می گذاریم در نماز جمعه
یا حمله می کنیم به مردم با قمه
لات و پار می کنیم همه را با هم
بعد از نوبت سخنرانی من
بحث این لاشخور ها بالا گرفت
ما بین شان بدجوری دعوا گرفت
آدم مرموز و زیرکی در این اتاق
چهار تا انگشت خود را کرده بود تو دماغ
گفت جان من فدای مارگارت تاچر
من عکس یادگاری دارم با بلر
دولت انگلیس از شما حمایت می کند
در سازمان ملل از ایران شکایت می كند
شاعر: حسين حاج آقا كاريكاتوريست سابق گل آقا مقيم كانادا





















.gif)




























