۱- نسل تازه ای از نویسندگان، شعرا، طراحان و طنازان پای به میدان "هنر متعهد" گذاشته اند که این فضای مجازی تنها بیانگر بخش کوچکی از این "نو هنرمندان متعهد" است. حالا دیگر نه برای بریدن محمد نوری زاد باید غصه خورد و نه برای سکوت دیگران و نه حتی برای کلاس گذاشتن عده ای دیگر برای نظام. کافی است به پیوندهای وبلاگ من سر بزنید تا ادعایم را تصدیق کنید.
۲- اتفاق مهمتر اما این است که این هنرمندان متعهد بر خلاف اسلاف خود اصلا به هم حسادت نمی کنند. غبطه هنر همدیگر را می خورند ولی حسودی نمی کنند. متاسفانه تا همین چند ماه پیش هیچ کدام مان تاب دیدن شهرت و محبوبیت آن دیگری را نداشتیم و دوستی مان آنقدر "خاله خرسه" بود که ما را از وجود دشمن بی نیاز می کرد.
۳- این رخداد مبارک تنها محصول دل پاک "بسیجیان خامنه ای" است که باز هم ثابت کردند می توان به هنر، بسیجی وار پرداخت و هنرمند بسیجی شد. حالا بذر خونی که آوینی در زمین فکه کاشت، در این بهار ادبیات انقلاب به مرحله برداشت رسیده است. "نو هنرمندان متعهد" این روزها نویسنده هایی هستند که ریسنده تار تعهد در پود هنر اصیل و ریشه دار دهه چهارم انقلاب اسلامی شده اند. مبارک باشدت ای خامنه ای، ظهور این نسل جدید که حتی "حدید" را هم ظریف و متعهدانه دید.
۴- جوشش این نسل و شکوفه دادن این نهال در این فصل باعث "وصل نیکان" هم شده است. "قزوه" که در این "غزوه" پای "تنگه غزه" ایستاد حالا می آید و برای چون منی که کوچک ترین شکوفه این بهارم "کامنت" می گذارد. اینجا نه بحث من شاگرد است و نه بحث غزوه استاد. بحث سر این است که استاد پای برگه امتحان شاگرد، نمره خوب داده است. کامنت حضرت استاد به متن من نبود، بلکه به ظهور نسل "نو هنرمندان متعهد" در عرصه ادبیات انقلاب اسلامی بود. یک هفته تمام جشن باید بگیرم که قزوه به این نماینده کوچک نسل جدید ادبیات انقلاب اسلامی افتخار داده است که قلم مرا به قلب وبلاگ خود "عشق علیه السلام" پیوند کند. جا دارد برقصم.
۵- حالا درست مثل اول انقلاب است. هر وبلاگی یک "حوزه هنری" است. هر "فردی" یک "کیهان بچه ها" است. (چه بازی قشنگی کردم با اسم استادم امیر حسین فردی) خبری از کینه در سینه های پر سکینه نیست. اتفاقا ما باید به یمن این رخداد مبارک برای همدیگر نوشابه باز کنیم. حالا ما به جای فحاشی به همدیگر، پشت هم در می آییم و از یکدیگر تا پای جان حمایت می کنیم. ما آنقدر دشمن داریم که خود نخواهیم به صورت یکدیگر چنگ بیاندازیم. هشت ماه جنگ به چه مبارک سحری ختم شده است. نه من عارم می آید که نام نو قلمی را به نیکی ببرم و نه قزوه وقتی متنی شایسته از یک شاگرد کوچک می بیند از کنارش به راحتی می گذرد. از این پس قصه ادبیات انقلاب اسلامی همین است؛ ما می خواهیم به همدیگر حال بدهیم حتی باج بدهیم تا فیهاخالدون تاج غریبه ها و برج عاج بریده ها و اعوجاج ورپریده ها بسوزد. پس زنده باد "حمایت". مرگ بر "حسادت". پس اگر "بالاترین" این بار نشانی وبلاگ قزوه را به کرکس ها بدهد، من سینه سپر خواهم کرد تا "مولا ویلا نداشت" آسیب نبیند. پس اگر هنرمندان غیر متعهد به همدیگر حال می دهند ما به همدیگر حتی کولی هم می دهیم.
۶- تمام می کنم به نام خدایی که "امیر حسین ثابتی" را "وحید جلیلی" را "قزوه" را آفرید. ما فقط سن و سال مان با همدیگر فرق می کند؛ همه روی یک سن و از یک نسل در حال تقدیر هستیم. ما می خواهیم با بهانه و بی بهانه برای هم ساندیس باز کنیم و نی اش را فرو کنیم در چشم بی هنرانی که چشم دیدن هنر ما را و این از هم حمایت کردن ما را ندارند؛ تا کور شود هر آنکه نتواند دید، دوباره مثل "امیر حسین" می گویم؛ به نام خدایی که "نو هنرمندان متعهد" را آفرید.








